تبليغاتX
باروون
باروون
توبادلتنگی های من،تو با این جاده همدستی 
قالب وبلاگ

قلبـَــم را مومیایـی خواهـَــم كرد ؛

تا از عِشـق ابدیتـی بـِسازَم

کــِ در تاریـخ ، ماندگـار شـَوی

اینطور نمیشود

باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد

غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست....

اشک هايم را روي نامه اي عاشقانه ،

با قطره چکان جعل مي کردم !

خاطرم آمد ...

شايد دلتنگ خنده هايم باشي .

ببخش اگر اين روز ها

عشق با گريستن اثبات مي شود !!!

يـــــــــــــــــك فــــــنـــــــجان بـــــــــــــــــــاران ؛

با طـــــــــعـــــــم خـــــــــــــاطـــــــــ ــره . .

لــــطفا. . . .

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …

بی تو

روزگارم را سیاهی ول نمی کند

موی سرم را

......

سپیدی

بگذار که ماهت باشم

حتی

...

در محال !

آپلود


[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:47 ] [ sepide ] [ ]
این عصرهای بارانی ِ بهاری ،

عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد ...!

گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی؛

و مـن دچـار می شـوم ...

تـمام " مــن" دارد "تـــو" می شـود !

بـاور مـی کنـی؟

 
                  آپلود


                      پنجرهــــ بارانــــ خوردهــــ اتــــ را باز کنــــــــ

                     چند ســــطر پســــ از بارانــــــــــــ

                     چشمهایمــــ را ببینــــ کهــــ هوایتــــ دیوانهــــ شانــــ کردهــــ ...

                      دلمــــــــ برایتــــــــــــ تنگــــــــــــ استــــــــ ...
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 10:51 ] [ sepide ] [ ]

این روزها چقدر دلم نشستن زیر باران مهربانی ات را میخواهد

من...

تو...

یک روز اردیبهشتی...


                زیر بــــــــــاروون

آپلود



تمام نا شدنی است این چشم انداز سر سبز خیال تو
خیالی که معبد آرزوهای من است
قدم میگذارم در این وادی آرام و دل انگیز
به نقطه ای میرسم که گوئی ..
اینجا شروع شده ای
می ایستم واز بودنت و داشتنت خدا را شکر میگزارم
زمان ، دوباره تو را خواهد آورد به جایگاه اول زندگی ات
منتظرت می مانم تا در آغاز دوباره ی وجودت ، تو را ببینم
و بگویم :

"" دوستت دارم ""

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:27 ] [ sepide ] [ ]
 
مــي پــرســي " حــالــت چطــور اســت " ؟!!!

اگــر راســت بگــويــم تــو را مــي شکنــم

و اگــر دروغ بگويــم خــودم را

مــن بــه شکستــن عــادت کــرده ام تــا مبــادا خنــده هــاي تــو تــرک بخــورنــد

خـــوبـــم ! ...

مـــاننـــد هـــر روز هميشــه خـــوبـــم ! ...


                آپلود

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:34 ] [ sepide ] [ ]
    روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید

 که آرامش بخش روح و روان کسی هست

که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است

که هرلحظه دلش بهانه ات را میگیرد

که وقتی دوری نفس کشیدنش سخت میشود

که جز تو به هیچ چیز این دنیا دل نمیبندد

که...

بهانه ی زندگیم تولدت مبارک

                           آپلود


[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 0:2 ] [ sepide ] [ ]
اینجا که من رسیده ام ...

ته دنیای بدون تو بودن است!!

همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!

ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!

خوب تماشا کن...

دلم هم تنگ نشده!

یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم ...

تو باش و دل من و همه فریادهایی که ...

 
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 18:54 ] [ sepide ] [ ]
داره حسی تو من بیدار میشه
جهان هم مثل من بیکار میشه
مثل روزای اول هول میشم
دوباره قصه مون تکرار میشه
چقدر گفتم نرو بی عشق سخته
منو تا زنده ای یادت نمیره
تو سرگرم کسی بودی که میخواست
شده یک شب تو رو از من بگیره
دعا کردم دلت ترسش بریزه
به من نزدیک تر شه گرمتر شه
دعا کردم کسی حتی نتونه
از احساسی که دارم باخبر شه
میخوام باور کنم تا آخر عمر
کنارت سالها تحویل میشه
جهان با عشق ما آغاز میشه
جهان بی عشق ما تعطیل میشه
خدارو شکر باز عاشق شدی تو
خداروشکر من پای تو موندم
جواب اون همه حرفای تلخو
من از چشم پشیمون تو خوندم
اگه چشمامو جدی تر بگیری
بفهمی من یه ساله صبر کردم
بهارو زودتر تحویل میدی
به آغوش شکسته دست سردم
میخوام باور کنم تا آخر عمر
کنارت سالها تحویل میشه
جهان با عشق ما آغاز میشه
جهان بی عشق ما تعطیل میشه
                          

                                               بهارِ من,بهارت مبارک

 

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 3:8 ] [ sepide ] [ ]

نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام

هفت سین من تویی من فقط تو رو می خوام

دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد

کاش یکی ما دو تا رو باهم آشتی می داد

شب عیدی آسمون وقتی که می باره

بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره

ببین امشب قلبم مثل آینه روشنه

آینه زلال من دیدن عید منه

سال نو یعنی تو وقتی از در تو میای

نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای

شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت

انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت

             عکس


برچسب‌ها: سال نو مبارک
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 1:1 ] [ sepide ] [ ]

من عاشق این شده ام که وقتی چشمانت می رود تا دور ،

بنشینم و به دور خیره شوم تا سهم نگاهت از آنِ من شود.


من عاشق این شده ام که وقتی بیداری ات را صبح اندازه می گیرد ،

خورشید عکسش افتاده باشد در آیینه اتاق و من تو را ببینم ،

تورا از زخم پنجره که داری خورشید را از پنجره اتاقت دور می کنی .


من عاشق این شده ام که دوستت داشته باشم و با هر صفحه سرنوشت

برای شوخی هم که شده قایقی بسازم ،

کاغذی که مرا ببرد تا تو و سرنوشت را برساند به سرنوشت لبخندهایت .


من عاشق این شده ام که عاشقت باشم ، اگر عیبی ندارد!

                

             عکس

 

 


برچسب‌ها: علی ضیا, رادیو7
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 14:22 ] [ sepide ] [ ]
از امسال که بگذریم

از سپاه کفری که در دلم بیداد می کند

از پرنده های ابابیلی که نمی دانم چرا دیر کرده اند

از اینکه کسی  به فکر گل های باغچه نیست

از...

بگذریم

همین که بیشتر امسال به تو وابسته شده ام کافی ایست

همین که از همه دنیا خسته شده ام کافی ایست

همین که کوه دردم و لی تو را دارم همه چیز خوب است

همین که باران نزدیک است با اینکه هوا صاف است

همین که باران ببارد دلم را می شوید

و من هم عاشق می شوم خوب است

همین بس است

همین که دنیا را توی جیبم ریخته ام

و بدون هیچ فکری از تو حرف می زنم

همین که هیچ چیز این جهان را جدی نمی گیرم

همین مرا به روزگار بی تو امیدوار می کند...

منبع:وبلاگ هستم


برچسب‌ها: قدیمیه ولی دوست دارم این متن رو
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 20:44 ] [ sepide ] [ ]
کاش میشد هرشب باران ببارد
کاش میشد هرشب چترمان را در خانه جا بگذاریم
آخر میدانی؟شب های بارانی و بی چتر بهترین شب های زندگیم  هستند
با تو قدم زدن انگار حال و هوای دیگری دارد
انگار گرمای دستانت بیشتر میشود
و قهوه ای چشمانت مرموزتر
انگار زندگی به ما لبخند میزند
همین شب های بارانی ست که جان نوشتن و ماندنم میدهند
اگرنه مدت ها پیش قید این خانه ی پر از ترانه را میزدم...
نوشتن چه فایده دارد اگر تو نخوانی
اگر خودت را به نخواندن و نشنیدن بزنی!!
تمام دلخوشی شاعرت به آن شب های بارانی و این چند کلامی است که گاهی مینویسی
حالا هی بیا و آن را هم دریغ کن!
حالا هی بیا و ادای غریبه ها را در بیاور!!
اگر هزار سال هم بگذرد,هزار فرسنگ هم دور شوی,چشمانت داد میزند که آشنایی!
اتفاقی که نمی افتد!
تنها شاعر غمگینت هر شب از بغض خفه میشود
که قول داده است به این هم عادت کند...!!


برچسب‌ها: رفتنم برگشتنم شد
[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 20:27 ] [ sepide ] [ ]
خداحافظي كن كه برگردم از تو خداحافظي كن كه بارون بگيره

خداحافظي كن كه نامهربون شم خداحافظي كن كه عشقم بميره

عزيزم تو خورشيد و بخشيده بودي به مردي كه روزاي روشن نداره

خداحافظي ميكنم با تو اما خداحافظي رنگ رفتن نداره

دلم روشنه اين دو خط موازي يه جاي افق ميشه با هم يكي شن

يه جاي افق خط خطي ميشه از عشق يه جا عاقلا از تو ديوونه ميشن

خداحافظي مثه رفتن ميمونه كه تنها برم تا تو تنها نموني

خداحافظي ميكنم نازنينم! الهي كه عاشق بشي ...تا بدوني...

                                     "امیرحسین الهیاری"



[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 18:27 ] [ sepide ] [ ]
سرزمین من

همین لبخندهای توست

لبخندهایت سیب سفره هفت سین است

همیشه عاشقانه...

بانو

نشود نیایی و نبینم و به تنهایی عادت کنم

بانو حتی دلم برای از تو نوشتن تنگ شده

چه بی مهر اند مردمانی که دلتنگی را هدیه کرده اند

چه بی مهر اند که عشق را تاب نیاوردند

بانو من بدون تو و دستان تو دوام نمی آورم

دارم به آخر روزها یا روزهای آخرم فکر میکنم

که نبودنت من را به اینجا کشانده

های چقدر دلم پر است

های چقدر دلم...   

                                                            "سیدعلی ضیا"




برچسب‌ها: عاشقم کن تا بیفتم عشق کشف اتفاقه, وحشت از دوری ندارم فاصله یعنی علاقه
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:21 ] [ sepide ] [ ]
هَـمین کــه هستے ...

هَمیــن کـه لابـلاےِ کلمـاتَمــ نفَــــــس مـیکشے ...

راه مـیروے ، در آغـــــــوشَمـ میگیـرے ...

هَمــین کــه پـــــناهِ واژه هـایمـ شُـده اے ...

هَمین کـه ســــــــــایـه اَت هستــ ...

هَمین کـه کــلماتَمــ از بی \"تـــ ــ ــ ــ ــ ــو \" یی یَـتیـمــ نشده اَند ،

کافےستــ براے یک عُمـــــر آرامـش ؛

بــــــــــاش ...

حَتے همیـن قــدر دور

حتے هَمیـــــن قــدر دَستـــ نیـــــــــــافتنے                     

 

                   

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:41 ] [ sepide ] [ ]

حـالـا کـه رفـتـه ای

مـ ـن مـانـده ام و . . .

آدم هـایـی کـه عـطـر تـ ـو را مـی زنـنـد !

 

حـالـا کـه رفـتـه ای . . .

رو تـن تـرانـه هـا خـاک نـشـسـتـه

هـمـون تـرانـه هـای کـه بـوی تـ ـو را مـیـدادن...!!!

 

 حـالا كـه رفـته اي ...

نـمـيـدانـم چـه كـنـم بـا روزهـايـي كـه

هـر ثـانـيـه اش بـهـانـه نـبودنـت را مـيـگـيـرد ...!!!


حالا كه رفته اي

آه اگـر بـاز بـه سـویـم آیـی

دیـگـر از کـف ندهم آسـانـت...!!!

 

حـالـا کـه رفـتـه ای ...

یـادت بـاشـد کـه

 یـادم بـیـانـدازی کـه بـگـویـمـت

چـقـدر دلـم بـرایـت تـنـگ اسـت !!!

 

حـالـا کـه رفـتـه ای . . .

ایـن روزهـا دلـتـنـگـم

دلـتـنـگـ آن روزهـاکه رفته اند...!!!!

 

حـالـا کـه رفـتـه ای

بـغـض مـیـکـنـم . . .

امـا مـثـل آسـمـان دیـروز فـقـط گـرفـتـه ام

اشـکـی نـیـسـت...!!!

 
حـالـا کـه رفـتـه ای

تـمـام خـاطـرات نـداشـتنـیـمـان

مرور مـیـکـنـم...

چـرا نـیـسـتـی تـا خـاطـره سـاز شـویـم!!!

 

حالا که رفته ای...

بهانه ی خوبی است

شب...

     سکوت...

               کویر...

فقط صدای این هق هق راکم کنید...!!!


     از دلنوشته های محمدرضاعبدالملکیان    


برچسب‌ها: حـالـا کـه رفـتـه ای, بـیـا و خـیـالـت را هـم بـا خـودت بـبـر
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 17:45 ] [ sepide ] [ ]
تو با باران چه نسبتی داری بانو؟

باران که می آید عاشق ترم

باران که می آید حال و حوصله هیج کاری ندارم

جز قدم زدن باتو...

خسته تر میشود صدایم

تا برایت عاشقانه بخوانم

باران باران باران

دوباره باران

نفس هایم به شماره بیافتد و نفس های تو را بشمارم

کاش روزهای بارانی کار تعطیل میشد

کاش

بودی بانو دور من

که خبر از آمدنت نمیدهی به این زودی ها

                                                           "سید علی ضیا"


                              Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 22:46 ] [ sepide ] [ ]
نیستی

اما خیالت...

اینجا

همین نزدیکی است

آشنای من

هوایت

چه مهتابی است


پ.ن:خدایا خودت هوامو داشته باش لطفن.

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 17:38 ] [ sepide ] [ ]
می شود باران ببارد؟
همین امشب!
قول می دهم فقط
قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
... دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب.... ؟
خدایا

دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است...




[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 21:59 ] [ sepide ] [ ]
برایت فال بگیرم بانو؟

تو اصلن جواب من را هم نمیدهی
شب یلدا
صدای من
 بغض های طولانی...
و صندلی لهستانی تنها
من
یک دقیقه بیشتر قدم خواهم زد
در خیابانی که انتهایش سردگمی از دوری توست
دلت به حالم نمیسوزد؟!
برایت فال بگیرم بانو؟
                     
                                                        "سید علی ضیا"


[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 23:49 ] [ sepide ] [ ]
من فقط يک غزل از تو خواسته بودم

اين همه مثنوي نا سروده به چه کار دنياي خسته من مي آيد

من باران مي خواستم

تو دلت ابري هم حتي نبود ...

من بودم ...

  تو نبودي

مثل هميشه قصه ها

و آنکه زير گنبد کبود قدم ميزد


هنوزمهربان تر از همه بود ....



[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 22:15 ] [ sepide ] [ ]
...

باز صدای سرد و زخمی

با یه ساز دلشکسته

دیگه آهنگی ندارم

واژه هایم همه خسته

                              کاش میشد عاشق بمونم

                              عاشقِ نم نم باروون

                              عاشقِ شبای پاییز

                              عاشقِ  زمزمه هامون

                                                              کاش میشد با تو بمونم

                                                               آرزوهامو بخونم

                                                              پشت پلک این زمونه

                                                               راز دنیا رو بدونم

                                                                                      ....

             

              

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 10:24 ] [ sepide ] [ ]
                  

                     خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاه

                     از این جا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه؟



                   میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

                   سر راه بهشت من درخت سیب میکاره...



[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 21:43 ] [ sepide ] [ ]
ﮐﺴﯽ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ
دستهاﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ
ﺷﺎﯾﺪ
ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ

ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ


[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 12:48 ] [ sepide ] [ ]
              همه ی حرف های توی دلم فقط اینها که با تو گفتم نیست
              گاه چندین هزار جمله هنوز همه ی حرف های آدم نیست


              باورم می شود که بسته شده همه ی آسمان آبی من 
              و کسی که تمام من شده بود باورم می شود که -کم کم- نیست


              شاید این گفتگوی دامنه دار، این قطار مسافر کلمات 

              در دل دره ها سکوت کند با عبور از پلی که محکم نیست


              ملوانان شعر را بگذار همصدا با سکوت من باشند 
              زیر دریایی نشسته به گل، جای آوازهای با هم نیست


              تازگی سنگ کوچکی شده ام که سر راه اشک را بسته 
              غم سیل از سرم گذشت ولی سنگ کوچک شدن خودش غم نیست؟!


              راستی شکل شیشه هم شده ام نور در من شکست، می بینی ؟!
              سنگم و شیشه ام غم انگیز است        هیچ چیزم شبیه آدم نیست!


              کاش ابری به وسعت دریا آسمان را به حرف می اورد 
              تا ببینی که پشت این همه کوه سیل های نگفتنی کم نیست

                         

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 0:13 ] [ sepide ] [ ]

جسمی شکسته و... روحی پر از خراش

عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش

دستانی از تهی، پاهایی از ورم

فکر مرا نکن، امروز بهترم...


حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...

این دل‌شکستگی، اقرار بی‌کسی‌ست

درگیر من مشو، همدم نمیشوم

حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 22:35 ] [ sepide ] [ ]
بگذار باران شانه هایت را تر کند

چتر رابهانه ی ندیدن آسمان، نکن

 من نیز...

سر به روی شانه های خداگاه گاه می بارم

بگذارخدا هم اگر دلگرفته بود

روی شانه های توحساب کند

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 13:14 ] [ sepide ] [ ]
قرار ما به رفتن بود...
نگو چی شد نمیدونم....
خودم گفتم تمومش کن...
خودم میگم نمی تونم...
نمیدونم کجا رفتم...
نمی دونم دلم چی شد...
درست تو بدترین لحظه...
بین کی عاشق کی شد...
فقط حرفامو باور کن...
تقاص عشق تو کم نیست...
بمون حوای من با من...
مگه عشق تو آدم نیست...
تو خاکستر شدی با من...
دارم میمیرم از این درد...
بیا این خونه، این کبریت، تلافی کن...
ولی برگرد...
چقدر دیوونگی دارم، تمام قلبم آشوبه...
تو آرومی نمیدونی چقدر دیوونگی خوبه...
قرار ما به رفتن بود...
نگو چی شد نمیدونم....
خودم گفتم تمومش کن...
خودم میگم نمی تونم...

پ.ن:فایل صوتی این ترانه با صدای علی ضیا

دانلود

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 13:30 ] [ sepide ] [ ]
الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون!
مثل اینکه صدای یه فرشتس
بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟
باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .

کودک متعجب پرسید:
مگه تو خدایی ؟
من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت
یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .
بعد از مکثی نه چندان طولانی:
نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :
اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،

درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت...


 

یکی از دوستای گلم خواسته بود دانلود این آهنگی که تو وبم پخش میشه را بذارم.این لینک دانلودشه:

دانلود آهنگ

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 15:22 ] [ sepide ] [ ]
                              زیر این آسمان همیشه صورتی
                              به یاد دست های تو...
                             که چه سخت در دست هایم جفت میشد
                             چه سخت شانه هایت میلرزید
                             چه سخت لبت تکان می خورد
                             زیر این آسمان همیشه صورتی
                             یاد ابرو های توام
                             یاد پیاده رفتن های طولانی در دل کویر
                             یاد فال حافظ گرفتن های هر شبه
                             یاد...
                             یاد توام
                           که جز تو چیزی دیگری در جهان نمیبینم
 
                                            "سیدعلی ضیا"
 
هنری.خاص .عکس های هنری
 
          
[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 10:58 ] [ sepide ] [ ]
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره‌ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکُنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس تا به خاک در آصِف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توام آزادم

                                

پ.ن:امشب به نیت تو به حافظ تفال زدم این شعر اومد.

 

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 18:20 ] [ sepide ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دلم را جایی حوالیِ یادت جامیگذارم
شاید
روزی برگردی...
لینک دوستان
.
.
.